به دریا خواهم زد
به دریا خواهم زد
فریاد خواهم زد
در مسیر جاده ها و در پی آب دریاها
فریاد خواهم زد به آب دریاها
به دریا خواهم زد
دوردست ها امواج خروشانش را حس میکنم
نزدیکتر آرامش حس بودنش را ترجمه میکنم
ساحلش از دوردست ها لبخند می زند
به دریا خواهم زد
روح و جسم خود را به دریا خواهم زد
کف پاهایم تاول زده است
بی گمان او مرا صدا می زند
به دریا خواهم زد
نزدیکتر گشته ام،صدایش گوش نواز است
دستانم را گشوده ام ، چشمانم بسته
به سمت آبی بیکران خواهم زد
به دریا خواهم زد
آه حس آرامش آب
حس دریایی شدن
خود را رها کرده ام در بین امواج متلاطم
چشمانم نیز بسمت بیکران آسمان
به دریا خواهم زد