آه ای قافله عمر میشود لحظه ایی صبر پیشه کنی؟

میشود مرا از این اسب رم کرده خلاص کنی؟

آه ای آسمان

ای فلک

ای گردون

مرا رها کن

نه

خسته تر از آنم که رهایم کنی !

مرا با خود ببر

غبار تاریکی دلها سختر شده

شهرها همه آلوده تر شده

گاهی فاصله ها نوای بعد مسافت میدهند

این مسافت خود آزار میدهد

عمر دیگر بی قافله نیست

سرعت باد را دیگر چاره نیست

بقول شاعر:توسن سرکش نگردد رام کس

جان من میرود در هوای هیچ کس!