پریشانی ها

در پریشانی ها زندگی همچون بادست

در ورطه ی فراموشی ها جان در تنگاست

در مهربانی ها، زندگی پر از خوبی هاست

در تلاطم زندگی آدمی گاهی در هزیانست

در پشت ابرها، آسمانی صاف و زیباست

در پس اخم ها گاهی لیخندهاست

در پس ویرانی ها گاهی خرابی هاست

در یادها، گاهی خرمن ها فراموشی هاست

در ذهن ها، گاهی پریشان و یاوه گویی هاست

در پس هر عقل سلیم گاهی دردهاست

در اعماق وجودی تفکر گاهی خردهاست

در ویرانه‌های ذهن گاهی...

رها

رها می‌کنم از تمام بدی‌ها

می گریزم از تمام آدم ها

رها می‌کنم تمام لذت های دنیا

می‌روم از این شهر ویرانی ها

می‌بخشم تمام نابخشودنی ها

رها می‌کنم تمام آمال ها

رها می‌کنم....

رهایی

مقصد ما دنیایی از رهایی ها

دلهای ما مقصدی از رهایی ها

قلب‌های ما در تسخیر رهایی ها

جان و همه و همه در پی رهایی ها

فرسنگ ها دوریم اما باز رهایی ها

مهربان و فراغ بال باز در پی رهایی ها

روح و جان و تن ما همواره در پی رهایی ها

قصه مجنون و فرهاد و لیلی ها همه در پی رهایی ها

آمال ها

در جاده ی آرزوها نرسیدیم به آمال ها

در هیاهوی زندگی نرسیدیم به آرزوها

در شلوغی کوچه و خیابان نرسیدیم به کارها

در وانفسای دویدن ها نرسیدیم به هدف ها

در چنین روزگاری نرسیدیم به مهربانی ها

در هوای گرم تابستان نرسیدیم به نسیم خزان ها

در چنین قرنی که نازیباست نرسیدیم به آرمان ها

در خزان زیبا نرسیدیم به فصل خوبی ها

در این وادی سرد نرسیدیم به تمام آرزوها

آی دنیا

آی دنیا

در پیِ مهربانی و صمیمیتِ نابها

طلبکارِ رفیقیم و اعتماد و مهرها
شاهدِ نمِ باران و رقصِ برگِ زردها

حسرتِ دیدارها و گفت‌وگوهایِ بی‌ریا
اسیرِ دنیایِ مجازی و تکرنگِ شب و روزها

چه خوش باشیم با یادِ آن سالیانِ راستین
با خانه‌هایِ گِلی و سفره‌هایِ پرزحمتشان

و آن آژیرِ خطر، به رنگِ سرخ و سپید
که در خاطره، اکنون شده است یک نوایِ غریب

چه دلخوشیم اما به مرورِ خاطراتِ آن سالها

نمی‌روم

به جنگل نمی‌روم برای تاریکی مسیرش،
که هر شاخه‌اش یادآور چنگ‌های گذشته است.
به آینه نمی‌روم برای حقیقت نگاهش،
که هر انعکاسی زخمی کهن را تازه می‌کند.

به کتاب نمی‌روم برای پایان هر داستانش،
به عشق نمی‌روم برای ترس از فراموشی‌اش.
به خواب نمی‌روم برای کابوس بیداری‌اش،
به خورشید نگاه نمی‌کنم برای تندی نورش

بدون عنوان

می‌گذرد از سر من دیوانگی ها

برای خوب بودنم از ویرانی ها

زندگی برای لذت بخش ترین ها

برای خلق تمام مهربانی ها

می‌گذرد تکرار فصل ها

حتی شدت تمام بد بودن ها

وقت خوش خیالی ها

بایستی رفت مثل تیری در زه کمان ها

زخم برداشتن از تمام حرف ها

نمی‌دانم طاقت قلب ها

از هجمه ی تمام بد عهدی ها

نمی‌دانم تهی شده ایم از آدم‌ها