بلندای آسمان
بر بلندای کوه ایستاده ام
بال میگشایم
گویی پرنده شده ام
چشمانم را می بندم
حس درونم را جمع کرده ام
آتش خواهم زد احساس درونم را
دستانم را همچو بال پرندگان می گشایم
حس پرواز دارم
آه می خواهم رها شوم
خود را به سمت جلو رها میکنم
احساس رها شدن در باد و هوای آزاد
سرعت باد را احساس میکنم
رویای من به سمت بالا و بالا رفتن است
اما به سرعت به زمین نزدیک می شوم
آه دیگر رویای بالا رفتنم رو به تاریکیست
ناگهان سقوطی سهمگین در زندگی
نه دیگر...
احساسی
نه رویایی
نه بلندای آسمانی
نه خلق یک صحنه زیبایی
نه حس آرامش در باد
نه بالی
نه حالی
فقط هیس این مرد می خواهد تا ابد خاموش بماند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲:۱۷ ب.ظ توسط سعید
|