روزها در پی هم می آیند و ما بی خبر از هر روز

دلخوشی خواهد این روزهای در پی

دلم کم کم ندارد حال خوشی

دلم قرار ماندن خواهد

دلم بیقرار ماندن نخاهد

بی تابم از هر بهانه ی بیخود

مانده ام در این ترانه سرخود

آه ماندنم را گاهی دگران نخاهند

آه شاید دگران بیهوده ماندن را نخاهند

دلم خوش نیست بیزارم از این ترانه

جان خواهد باز این تن بی بهانه

آه من دیگر گوش نواز نیست

جان من دیگر در پی بهانه نیست

من آب خواهم تا که دهم جان

جان ک دیگر بیهوده و رایگان نیست