تنهایی

گاهی آدمی تنهایی هایش را بغل میکند

گاهی از تاریکی شب ها حکایت میکند

گاهی تنهایی در پی یک خوشحالی وصف ناپذیر

در پی فردا و دیروزهایمان

گاهی تنهایی و خروارها حرف های ناگفته

گاهی تنهایی را با دریا هم نتوان ک تقسیم کرد

گاه بی درنگ در پی یک رودخانه ی بی انتها

گاه تنهایی را در عمق تنهایی شب فریاد می زنیم

 

پرسه خیالات

پرسه در حوالی خیالات من نزن

دل را با وادادگی هایش هرس نزن

مرا اینچنین ویران خراب دست طردم نزن

تنهایم و این تنهاییهایم را با دست پس نزن

خیره به دل خویشتنم، مرا با دل پس نزن

دلم را با خیالاتم خوشست، زخم بر دلم  نزن

مرحمی اگر نیست تو را، نمک را با دل نزن

پرسه در حوالی خیالات من نزن 

دلدادگی گر بلدی، بیا و خیالت را پس نزن

زندگی

زندگی را زیستن بایدش 

زندگی را رهایی بایدش

زندگی قصه ی منو توست 

زندگی شرح داستان زیستن منوتوست

زندگی دریچه ای رو به نُسیان هاست

زندگی بارش باران های بهاریست

زندگی دریایی از محبت بین منوتوست

زندگی شرحه شرحه زیباییهاست 

زندگی ابیاتی از مصرع ها و قافیه هاست

زندگی تحولی شگرف و عظیم بین منوتوست

زندگی شاید پیچیدگی های پیچ جاده ی منوتوست

زندگی گاهی لبخند یکی در شرایط سخت دنیویست 

زندگی ردیف و مچ شدن خوبی های من توست 

بغض خفته

تنهایی را فقط میتوان با رنگ سیاه نوشت

دردهایی سخت

بغض هایی از جنس سکوت

دستانی لرزان

اندوهی پایان ناپذیر

اتاقی تاریک

شبی سرد

چراغی خاموش

دود سیگار

نفسی عمیق

همه نشان از بغض های در گلو خفته دارد

ساعت‌های حضورش

ساعتها برای حضورش در انتظارم 

بیقراری هایم را وقت آمدنش نظاره ام

ساز دل  از آمدنش رقص کنانم

خیره در چشمانش، عشق ها را در انتظارم

از نگاهش، از نگاهم می زند ساز چشمانمان

ساعت ها از حضورش در انتظارم 

غرق در خاطراتی زیبا در کهنه دیدارمان 

غزل عشق سر می دهد این دیدارمان 

از چشمانش عشق و آواز دلها خوانده ام

از عمق چشمانش ساز دلش خوانده ام

ساعتها برای حضورش در انتظارم 

ساعت‌های حضورش

ساعتها برای حضورش در انتظارم 

بیقراری هایم را وقت آمدنش نظاره ام

ساز دل  از آمدنش رقص کنانم

خیره در چشمانش، عشق ها را در انتظارم

از نگاهش، از نگاهم می زند ساز چشمانمان

ساعت ها از حضورش در انتظارم 

غرق در خاطراتی زیبا در کهنه دیدارمان 

غزل عشق سر می دهد این دیدارمان 

از چشمانش عشق و آواز دلها خوانده ام

از عمق چشمانش ساز دلش خوانده ام

ساعتها برای حضورش در انتظارم 

سبزینه زیبا

در این سبزینه زیبای بهاران زندگی باید کرد

عشق،زیبایی و هدف را زندگی باید کرد

در این هوای اردیبهشت نفسی تازه باید کرد

مهربانی را را با مهر تازه باید کرد

در این سبزینه زیبای بهاران زندگی باید کرد

در پی باران بهاری رنگین کمان هفت رنگ را نظاره باید کرد

زیبایی های طبیعت را در این ماه نقاشی باید کرد

خالق هفت آسمان را شکر باید کرد

در این سبزینه زیبای بهاران زندگی باید کرد