آه ای باران
آه ای باران فرود ای بر این ذیار کهنه و خسته
آه ای باران ترنم دیگر را تازه کن
آه ای باران بی امان شستشو ده دل غبار آلود زمین را
آه ای باران رها شو از بند خاک
آه ای باران ابرها را چه شده است ..تیره گشته اند
آه ای باران جسم خاکی من غم آلوده است
آه ای باران دوردستها منتظر آمدنت نشستهه اند
آه ای باران دیدگانمان تر گشته است
آه ای باران بوی نم آمدن آمده است
آه ای باران قطراتت امروز گریان تر از گذشته دور است
آه ای باران غزل ها سروده ام در وصف آمدنت
آه ای باران مهر خاکی این دیار را تر کن
آه ای باران سیل ها جاری کن ،رودها خروشان،دریاها متلاطم
آه ای باران دست ها به سوی تو خیس باران
آه ای باران چترها ندارم ،منتظر آمدنت مانده ایم
آه ای باران فصلها را تو معنا میدهی
آه ای باران زیبائیها با تو معنا می گیرد
آه ای باران ..
آه ای باران...
آه ای باران...