هوای شعر سرد گشته .....تمام وجودم مثل یخ گشته

این تنها سردی اطراف من است....این خود نشان از سردی من است

آه در باد و بوران و برف کجاست ادمک های خیال

آه این از همه خیالات من بود نبست به سردی این حال

ترانه های زیباییهام همه سرد گشته

روح من از آدمیان بیظرف گشته

حال من نشانی از سوز باد زمستانه دارد

جان من کو نشانی از زندگان دارد

مهر سکوت بر لبان زده ام

لیک در این هوای سرد چیزی بر لب دارد

هوای شهر ندارد نشانی از پاکی

لیک در غباری از خاک مانده است

بدتر از آن هوای سرد آدم ها بر جا مانده است