باز می ایم
فریادم را باد نالان ونامفهوم با خود میبرد تا فریاد برارد ای دوست
گفتم یادی از که کردی کین چنین پریشان حال و اشفته جانی
صدایی با نازکی و شکننده بر امد که دیگر نمانده برایم جانی
صدایم کرد بیا نزدیک نزدیکتر بنشین کنارم تا بگویم از بدحالیم
شنیدی که طاهر گفت" زنم بر دیده تا دل گردد ازاد "اری شنیدم
شنیدی باز باران با ترانه میخورد بر بام ... ما نیز چنین شنیدیم
یاد خاطرات کردیم و از حال خود گفت و گفت تا نگویند بداندیشان
و... بعدا...
شعر:خودم
ساندویچ فروش و پسرش
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرده بود و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت بنابراین کارش را وسعت بخشید به طوری که وقتی پسرش از مدرسه بر می گشت به او کمک می کرد. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: «پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.»
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته و به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند، پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته، نان و گوشت سفارش می داد و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: «پسر جان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.»
آنتونی رابینز یک جمله بسیار خوب در این باره دارد که جالب است بدانید: «اندیشه های خود را شکل بخشید وگرنه دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.»
در واقع آن پدر داشت بهترین راه برای کاسبی را انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر آنقدر روی او تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش دارد باعث ورشکستگی اش می شود و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی او عوض شود.
قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرند که بعد ما را پشیمان کند، کمی فکر کنیم و راه درست را انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم، چون زندگی مال ماست.
امروز دلم مثل هر شب یکهو گرفت
امروزدلم مثل هر شب یکهو گرفت
بجای اشک شروع به نوشتن کردم
ولی از چی بنویسم که آروم بشم ؟
از دروغ گوئی ها که این روزها عادی شده
از آرزوهای برباد رفته
ار انتظاری که هیچوقت به پایان نمیرسه
از عمری که مثل برق و باد داره می گذره
از قلبی که نا امیده
از آدمهائی که خودشون نیستند
از حرفهائی که فقط یک لحظه دل رو خوش میکنه
از حس خفه گی که گاهی اوقات آدم رو میکشه
از اشتباه هاتی که دوباره و دوباره آدم دچارش میشه
از حقیقتی که هیچوقت بر ملا نمیشه
یا
از حقیقتی که اگر بر ملا بشه کسی باورش نداره
واقعا نمیدونم از چی بنویسم که این روز ها خریدار داشته باشه
پس مثل همیشه سکوت میکنم که
این دنیا هم نیز بگذرد
گزارش تصویری / چهارمین نمایشگاه رسمی خودورهای کلاسیک
یک نوزاد چهار پا بدنیا آمد + عکس
به گزارش آتی نیوز،یک زن الجزایری در ایالت "باتنه" واقع در 430 کیلومتری پایتخت الجزائر،کودکی چهار پا را به دنیا آورد.
ترانه علیدوستی و حامد بهداد در فیلم «زندگی با چشمان بسته
عکس/ طریقهبنزینزدن به ماشین400 میلیونی!
!مظلومى: اختلافى با قلعه نویى ندارم
پرویز مظلومى، سرمربى استقلال طى اظهارنظرى گفت: شرایط کلى تیم خوب است اما نبود ملى پوشان واقعاً برایمان مشکل ساز شده است. به هرحال در این مورد به اندازه کافى حرف زده ایم و باید تحمل کنیم.

قرن ما شاعر اگر داشت...
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر باز با باز، نبود شعار پرواز
وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگی است درماندگی است، شرمندگی است
قرن، قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است
فکرها را شست و شویی لازم است
گم شدیم گر در میان خویشتن، جست و جویی لازم است
نازنین ها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم ...
