امروز دلم مثل هر شب یکهو گرفت
امروزدلم مثل هر شب یکهو گرفت
بجای اشک شروع به نوشتن کردم
ولی از چی بنویسم که آروم بشم ؟
از دروغ گوئی ها که این روزها عادی شده
از آرزوهای برباد رفته
ار انتظاری که هیچوقت به پایان نمیرسه
از عمری که مثل برق و باد داره می گذره
از قلبی که نا امیده
از آدمهائی که خودشون نیستند
از حرفهائی که فقط یک لحظه دل رو خوش میکنه
از حس خفه گی که گاهی اوقات آدم رو میکشه
از اشتباه هاتی که دوباره و دوباره آدم دچارش میشه
از حقیقتی که هیچوقت بر ملا نمیشه
یا
از حقیقتی که اگر بر ملا بشه کسی باورش نداره
واقعا نمیدونم از چی بنویسم که این روز ها خریدار داشته باشه
پس مثل همیشه سکوت میکنم که
این دنیا هم نیز بگذرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۹ ب.ظ توسط سعید
|