گم کرده
دل حزین است و جان نیز
برگها رها شده در باد
اشک هایم آویزان، گریزان، ریزان
خزان تنها و تنها در من است
نمیبینی اینهمه خزان بودنم را... ؟!
مهتاب در اوج درخشندگی
آسمان با رقص باران هایش
گم کرده ام آن مهتاب تابنده را...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۹ ساعت ۷:۱۷ ب.ظ توسط سعید
|