دل حزین است و جان نیز

برگها رها شده در باد 

اشک هایم آویزان، گریزان، ریزان

خزان تنها و تنها در من است

نمیبینی اینهمه خزان بودنم را... ؟!

مهتاب در اوج درخشندگی

آسمان با رقص باران هایش 

گم کرده ام آن مهتاب تابنده را...