«آن گاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند... مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد... نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح كوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچ كس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد... فرمان دادم... تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند... اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم».
این سخنان پادشاه پیروز و فاتح شهر بابل از آن رو اهمیت دارد كه بدانیم در كتیبه‌های بازمانده از دیگر پادشان بزرگ و قدرتمند گذشته همچون «آشور نصیرپال» (884 پ‌م.)، «سناخریب» (689 پ‌م)، «آشور بانیپال» (645 پ‌م.) پادشاهان آشور و «نبوكد نصر دوم» پادشاه بابل (565 پ‌م.) چنان پیروزمندانه از غارت و جنایت بر علیه مردم سرزمین‌های مغلوب سخن رانده شده كه مو بر تن هر جنبنده‌ای راست می‌كند.
پس از ترجمه و انتشار فرمان كوروش بزرگ شهرت این استوانه گلی و متن بشردوستانه حك شده بر آن با عناوین «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت، اما منشور حقوق بشر كوروش تنها یك بار و در جریان جشن‌های 2500 ساله ایران به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش درآمد.