رهگذر کوچه های غمم
رهگذر کوچه های غمم
مرد تنهای این شبها منم
دنیایی پرا از سکوت سرد فراموشی هاست
جان جانان یادها و خاطرات در بادهاست
تک سواری میکند او بر بال فرشنگان
بختش بیدار است ب زعم فرشتگان
سکوت را معناها کرده اند
فریاد ها را همیشه حبس کرده ام
مانده ایم در این دنیای سکوت و تنهایی
حتی باد صبا هم نیاورد خبری در این تنهایی
گویا کلاغ های قصه من
شده اند رهگذر کوچه های غم
رهگذر کوچه های غمم
مرد تنهای این شبها منم
حال و روز کبوتران هم خوش نیست
حال من این روزها اصلا خوش نیست
گویا این قصه من پری ندارد
زنهار از اینکه او هوای ما را ندارد
می روم از پس کوچه هاری تاریک
سو سو ی نوری از دوردست های تاریک
رهگذر کوچه های غمم
مرد تنهایی این شبها منم
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱:۸ ب.ظ توسط سعید
|