عاقبت عشــــــق
عروسی مان خوب برگزار شد ....
حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب ارامش ماست .... هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تنمان است... خسته ایم و این شیرین ترین خسته گی دنیاست.... که پس از سالها به هم رسیده ایم ... با همان لباس عروسی بر میخیزد و 2 نخ سیگار میاورد... و روی پاهایم مینشیند... 1کی بر لب من ودیگری بر لب او .... میدانم امشب چه خبر است و این هم ... شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد ... چشم در چشم دست در دست و چند پکـــــــــــــــــــــ عمیق... و فضای خانه مه الود میشود .... ناگاه لای انگشتانم داغ میشود و از این رویای شیرین بیرون میایم... یادم میایید تو سالهاست که رفته ای بی معرفت... و من هنوز با هر نخ سیگار غرق رویایی تو میشوم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۴ ب.ظ توسط سعید
|