بغض خفته

در گذرم اینچنین زندگی را

در حیرتم این بغض خفته را

صدایت میکنم بشنو صدایم را

می‌خوانم مهربانی جانت را

ذهنم جز زیبایی نمی‌خواهد تو را

دستانت را بمن بده عشق می‌خواند تو را

حجم سکوتت خراش می‌دهد این جان را

دلم تاب ندارد این بیقراری تو را

بگو چه شده است نازنینم تو را

در حیرتم این بغض خفته را 

مثل ابر بهاری

در این وادی سرد

میسرایمت ای زندگی

میشمارمت ای زندگی

مثل ابر بهاری

در این فرصت کم و لایتناهی

پس سهم من کجاست ای زندگی

به تغس نفس افتاده ام ای زندگی

مثل ابر بهاری

چتری با خود برای زندگی

فصل مشترک در قصه ی زندگی

قطره قطره بارانم ای زندگی

من برای زیستن برای زندگی