وصف باران

عطر باران،صفای بارانماه باران

شر شر دوباره ی ناودان

با آمدن باران

اینهمه عیان طبیعتی که بود در نهان

جانی تازه با بارش باران

زیبایی باران

عطر و صفای وصف ناپذیر باران

خنده ی تو مثل گل

ذهن من سرشار از توصیف باران

یادت آمد روز باران

زیبایی باران

صدای رعد در آسمان

جلوه ایی زیبا از نمایش باران

رودخانه ها خروشان

مه صبحگاهی

سردی بعد از باران

در این هوای بی پایان

گاهی با چتر تماشای زیبای باران

این نعمت زیبای خدا

بوی نم باران

عطری سمت بهاران،از اینهمه هیبت باران

 

می دانی

می دانی

در اندیشه ی دیگری سر کرده ام

می دانی

روزها را به شب گذر کرده ام

می دانی

فاصله ها را سفر کرده ام

می دانی

غروب را بیرون مانده ام

می دانی

برایت گلهای ارغوانی چیده ام

می دانی

روزها را تا شب چطوری گذرانده ام

می دانی

وسعت نگاهت را هیچگاه ندیده ام

می دانی

درون قایقم اما بی پارو ،وسط دریا بی هدف در پی هدف ام

می دانی

تشنه در کویر جان داده ام

 

یاد من

شعر و ترانه هایم دیگر رنگ و بویی ندارد

یاد تو و اون روزهای قشنگ دیگر جایی ندارد

یادت هست در ترانه هایم ،نوشته هایم،خاطراتم

همش از وصف تو بود که دیگر من جایی ندارم

شعر و ترانه هایم دیگر رنگ و بویی ندارد

آفتاب هم دیگر سوز به تو تابیدن را ندارد

گفته بودی فصل زمستان تمامی ندارد

اما سالهاست که خودکار نوشته هام جوهر ندارد

شعر و ترانه هام دیگر رنگ و بویی ندارد

یادت هست که دیگر شهرمان آدمک برفی ندارد

یاد من هم دیگر از تو خبر ندارد. 

آه من یاد من جان من

آه من یاد من جان من

حال من خواب من راه من

بودنم را در این راه جانی دوباره

پیامم را بخوانید در همه احوال دوباره

ماه من خوب من فریاد من

می رسد از دیاری کهنه با خواب من

آه من یاد من جان من

ندای نی و گلبرگ شادی در جان من

یاد تو یاد من همش هست بر بام من

خرسند و شادانم ای جان من

روح من فریاد از این خاک سرد من

می روم از یاد با این آه من

آه من یاد من جان من

می ماند در این تارک جان من

شوق من روح من دل من

فریاد از این حال من

نی و نی نامه خسته از این حال من

مست و دیوانه همه مستور از آه من

دنیا بر خود می بالد از این جای من