آیا با خود و در زیر نور ماه شب چهارده حرف زده ایم؟
نور شب چهارده فصل تابستان رو میگم
سعی کنید از دست ندهید اون را البته جایی که هیچ سر و صدا یا آلودگی صوتی نباشد دور از حتی نور شهر
راه بروید و در عمق کارهای روزمره خود رد فکر فرو روید،حس عجیبیست شاید در کنار تو خدایی با تو حرف میزند
انگار جواب تمام سوالاتت را میدهد...!؟
آری من با چشم خویشتن دیده ام همرهی اش را
در عمق افکارم با تمام سوالات مشوش ذهنم جواب را به من داد که به ذهن هیچ فردی خطور نخاهد کرد.
شاید خود او بود که دستان مرا میگرفت و انگار منو به سمت دامنه کوه و حتی به جرات میگم وقتی بخودم آمدم خود را در میانه کوه بالاتر از دشت قرار داشتم...
آه .. عجب نور ماه شب چهارده ایی
چه عظمت و ابهتی انگار دنیای دیگریست
نشستم و باز در افکار مشوش خود فرو رفتم،افکارت را رها کن گوش کن صدای حیوانات را در این شب زیبا...
بالاتر که رفتم ..گوش کن انگار کسی دارد صدایت میکند..سعید ...تو کجایی..کجا رفتی... سکوت کردم ...آری اصلا حواسم نیست با دوستام اومده بودم وای چطور من اینجا اومدم چقده با اونا فاصله دارم ...چطوری اومدم؟
آه ای شب چهاردن از تو ممنوم... میشکنم این تنهایی زیبا رو و گفتم من اینجام این بالا...و...