زین جهان

زین جهان و آن جهان ندانیم چه خواهیم

لیکن این جهان و آنه جهان همه را در برگیریم

تو بیا و دل مرا با خود آهنگین کن

در پی یک قرار این حسرت دیرینه را شیرین کن

وین جهان همین لحظه مرا دعوت به حضور کن

این جهانم را پر ز شادی های بی مثال کن

آن جهانم همش تماشایم کن

 

 

 

تو چه دانی

تو چه دانی از فصل زرد و خزان

 از پاییز عاشقا

 از صبح بارانی

 از بوی نم خاک

 از فصل زیبای خدا

 از اینهمه شکوه زیبای خزان

 از خش خش برگ ها

 از زردی رنگ ها

 از فصلی به رنگ خرما

 از پاییز و دل ها

 از قرار بیقراری ها

 از برگ برگ این خاطره ها

 از دل عاشقا....

فصل عاشقی

صبح است و دوباره آغاز فصل عاشقی ها

صبح است و زیبایی پاییزی

میسرایم شعری برای نهایت خوبی ها

می نوازم از سر مهر و نوازش ها

مهر است و آغاز فصل دلدادگی ها

عشق است و آغاز پاییز دیوانگی ها

خزان و پاییز و خش خش برگ ها

فصلی از عشق ها و خاطره ها

می ماند در یاد و خاطره ها