چشمانت

چپاول کرده است چشمانت،نگاهم را

از نگاهت زیبایی ها

در چشمانت مهربانی ها

کمند ابرویت تیری را می رهاند

زخم می زند دلی را

لباهایت بوسه ها را هدیه کرده اند

و این تاراج به جای مانده از زخمهایت

سهمی مهلک در چشمانم

چپاول کرده است چشمانت،نگاهم را

دل و دریا

قلب و دل ها

دل و دریاها

دریایی از رازها و رمزها

فریادی از سر تپش ها

نگاهی به وسعت اقیانو س ها

چراغی برای روشنی دل ها

سکوتی سهمگین اما بر ساحل دریا ها

گذری بر مرور خاطره ها

خورشید و مهربانی ها

فریادی اما برای خوبی ها

زندگی

زندگی آنچه زیسته ام نیست!

بلکه همان چیزی است که در خاطرم مانده

و آنگونه که بیادش می آورم

تا روایت کنم

پس هستم که روایت کنم

شرح این خاطره هایم را

بیدارم تا لحظه لحظه هایش را یاد کنم