شاید

شاید شب را برایم معنا کنی

شاید شب را تو معنا کنی

قصه از عشق و دلدادگی کنی

شاید شب را به صبح یادی کنی

شاید جان را خمیر مایه ی دل کنی

تو ک میدانی قصه ام را از بر میکنی

من چه دانم که تو شعری را نثارم میکنی

بهانه

بهانه را به نسیم بهاران سپرده ام

جان را به خالق زیبای بهاران داده ام

عشق را در خاطرات مانده از صبح بهار دیده ام

محبت را از دل به جان ها داده ام

مهربانی ها را در خاطر یار دیده ام

بهانه را به نسیم بهاران سپرده ام

دل را با عشق در اعماق جانان دیده ام

نگاه پرمعنا را از چشمانی زیبا دیده ام

عشق را با زبانی از محبت ها، مهربانی‌ ها و دلها دیده ام