سکوتت

بی تو متحیر و حیرانم

گر چه نیستی و بیمارم

سر به بیابانم

در همه حال نالان و گریانم

صدایت بهانه ی ماندنم

اخم کردنت ندای ماندم

اشکهایت زندگی ام

چشمانت ژرفای نگاهم

نگاهت خورشید درونم

سکوتت فریادم

فریادم، حرفهایت

آه نیست

آه نیست حال و روز خوش دلان خوش

آه نیست سودای جان جانان

آه نیست صدق و صادقی در این دیار

آه نیست سرشت پاکی در این وادی

آه نیست شعر نابی در این تنهایی

آه نیست بیتی از سر دلتنگی

آه نیست عشق پاکی یا یک احساسی

آه نیست فریادی در این آبادی