خدا را

من خدا را در خود و مقابل آینه ایی شفاف دیدم

من خدا را در گذر بخشش عمر بخودم دیدم

من خدا را در بینهایت بودنش دیدم

من خدا را در خود دیدم

من خدا را با بودنش در جان دیدم

من خدا را والاتر از همه دیدم

من خدا را حس کردم و یکه و تنها دیدم

من خدا را به خلقت موجوداتش دیدم

من خدا را به هیبت و شکوهش در همه دیدم

 

صدای بارش باران

صدای بارش باران

گاهی باید زیر باران قدم زد

گاهی باید خیس باران شد

چترها را با خود نبرید امروز

ابرها خبر از باران ها دارند

هوا تاریک ،فصل ها پاییز

نم نم بارون زیبا در کوچه و خیابون

انگار خدا عاشقانه ترینهاست

صدای بارش باران

غرش ابر و صاعقه بر آسمان

قدم زدن بدون چتر زیر باران

قدم زدن در اوج بارش باران

به به چه زیباست طراوت بارش باران

صدای بارش باران

 

گاهی...

گاهی خسته تر از آنیم که جانی باشد

گاهی رهاتر از هر پرنده ی بال شکسته ایم

گاهی خسته تر از آنیم که یادی باشد

گاهی مهربانی را صدا کنیم

گاهی گذر عمر بینیم

گاهی زبن سکوتمان چشم هایمان است

گاهی زیر باران بی بهانه اشک هایمان جاری 

گاهی زیر باران حتی اونام شاکی

گاهی نقش زندگی را پانتومیم

گاهی زندگی را زیرکی و رندی

گاهی زندگی را سکوت و صبر

گاهی فریادی هست اما فریادررسی نیست

گاهی ظلم و هیچگاه طرف حق کسی نیست

گاهی دستها به نشان مهربانی

گاهی هم دست ها به نشان تایید

گاهی لبها به سخن

گاهی هم همیشه خاموش.