آری گاهی رفتن های شاد

می روم از روی شوق در مثال پرواز پرنده

می روم از روی شوق در مثال رودی آرام

می روم از روی شوق در مثال آهویی رمنده

می روم از روی شوق مثل آسمانی ابری

می روم از روی شوق مثل ابری بارنده

می روم از روی شوق مثل کودکی شاد

می روم از روی شوق مثل ترانه ایی شاد

می روم از روی شوق مثل ابری در باد

می روم از روی شوق مثل پدری شاد

می روم از روی شوق مثل معلمی شاد

می روم از روی شوق مثل گردبادی تند

می روم از روی شوق مثل سپیدی برف

می روم از روی شوق مثل دستان مادری شاد

می روم از روی شوق ...

آری گاهی همین رفتن های شاد.

آسمان را چه شده است!؟

آسمان را چه شده است!؟

اینهمه نامهربانی هایش را چه شده است

آسمان صاف و آفتابیست

دل تمام ما دریایی از خون است

شعر من نیز تهی از این حال است

دورتر ها دهقانی دل به آسمان داده است

اینجا همه سودای باران است

آسمان را چه شده است !؟

باغبان هم منتظر باران است

چشمان ما همه بدنبال لطف آسمان است

نیست نشانی از زمستان چون آسمان بی باران است

چشم ها اشک آلود،دستان همه رو به آسمان است

آن دور دست ها یکی منتظر باران است

آدمیان را بدون باران نیم نفسی مانده است

ای آسمان ،زمین منتظر باران است

آسمان را چه شده است!؟